یکی این بود
یکی آن
هر دو یکی بودن
و آن که هرگز کسی نبود، من بودم!
کسانی حرف در می آوردند برای این
کسانی حرف ها را ب هم می بافت اند برای آن
من اما، حرف نداشت ام...
این و آن در گذشته های دور و نزدیک خود
نشانه ای شده بودند برای حرف
گاهی برای من حرف در می آوردند
گاه برای دیگری
اما خودشان می نشست اند
کنار کلمه ای شکیل
ادای حرف ها را در می آوردند
این یکی بود و آن دیگری
قص صه ی این میانه من بودم
برای حرف شدن
حرفی برای "هر" شدن
هرهر شدن و شدن را ب چند هجا تِک که کردن
هر هر را در دو بخش
با دو حرف
جمله کردن
و این که یکی بود
و من که همیشه بودم
و آن که هرگز نبود!
مرداد96
برچسب: دیگری,
نویسنده: رها محمدپور