خرید بک لینک

بُرشِ اول:

ای همه هاها همه هی های ها

های من را های تو

با های های اش برده است

رفت فعلن فاعلاتن مُفتَعَل

ماند فَع فَع فَع فَعولُن فَع فَعَل

چون وزغ خالی کن اد باد گلو

بغ بغو بغ بغ بغو بغ بغ بغو

فعل مفعولان اش از نوع تپو

تپ تپو تپ تپ تپوتپ تپ تپو

مفتعل ها بغ بغو بغ بغ بغو

فاعلان اش نق نقو نق نق نقو

بغ بغوها ماست خالی می کن اند

نق نقوها خایه مالی می کن اند...

بُرشِ دوم:

قلم همه ی وزن اش را وزن کرده است روی زبان ام

انگار فتق گلوی ام بریده باش اد

ازمقعدش صدا می ریزد بیرون:

بغ بغو بغ بغ بغو

روی اول حرفِ فاعلُن ساکن می شوم

وزن ام ثابت می مان اد.

بالاتراز زبان ام ایستاده نگاه اش صدا می ریزد:

بغ بغو...

آن چشم ها روزی چشم های زیادی داشت اند

هیزی می کردند زیر میز ادبی یات خانوم معلم

امروز وزغ می ریزند پای تخته ی سیاه:

بغ بغو بغ بغ بغو...

خانوم معلم

ادبی یات را با مفعولان اش می شناس اد

فاعلانی که دی روز

هرمفعولی را ادبی وزن می کردند

امروز مفعولان اش

فاعلاتن فاعلاتن سرداده اند...

بُرشِ سوم:

فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

لات ها لاتن ولاتن لات لات

فاعلن فعلن فعولن فع فعول

می کن اد فاعل ب مفعولن دخول

فع فع اش با درد مفعول آشنا

داده برفاعل قسم با لن لنا

ای توفاعل برهمه مفعول ها

بگذر ازاین تن تن لاتن تنا

درمیان شاعران فاعل تویی

فاعل مقبول را قابل تویی

گاه مفعولی تو فاعل می کنی

گاه فاعل را مفاعل می کنی

فاعلی کن درمیان فاعلات

تا که مفعولن بگردد اسم ذات

یا که مفعولی بدون واسطه

فعل لازم را کن اد در رابطه

سال ها برمصدرافعال کال

فعل خوردن گشته هرنوع اش حلال

فاعلانی مرتجع با قید ریش

با اضافات ومتمم های خویش

جای خوردن خورد، بردن جای برد

فعل خود برمصدر مرخم سپرد

فعل ساده فعل ماضی فعل حال

گشته افعال همه فرض محال

شاعران را شعر فاعل کرده است

فاعل مفعول جاعل کرده است

فاعلان، مفعول را ذم کرده اند

خویش را ممدوح عالم کرده اند

اسم مفعول ومتمم های آن

خارج ازدستورگشته بی امان

چون که شعرخود ب فعل آغشته ایم

بندیان بندپایان گشته ایم...

خواست ام نقبی زن ام برحاشی یه

یاد کردم ازعروض وقافی یه

تا نگوی ام بعد ازاین لاتاعلات

فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

بُرشِ آخر:

این عشق خفته در فتق گلو را چه کن ام

آن معلم خانوم ادبی یات که هنوز با هیچ فاعلی هم وزن نه شده

و من که تمام وزن ام را از زبان ام ریخته.. می روم

وزغ های صدا لوزه های متورم شان را

هم چون همیشه

خالی می کن اند پای تخته ی سیاه:

بغ بغو.. بغ بغ بغو...

آبان/98

خیری

برچسب: نویسنده: رها محمدپور تاريخ: چهارشنبه 2 بهمن 1398 ساعت: 14:51

صفحه بندی