گذشته درگذشته
-
تاریخ: 1399/10/9 ساعت: 23:01
نوشته شده در "برای عزیزم: طراوت واله" من پیش ازپسِ تو رفته.. می رومتو ازپسِ من پیش ازمن.. آمدیما پیش از پَسِ رفتن.. رفته ایموقتی کسی پیش ازما نه رفته بو
چند قدم تا برگ
-
تاریخ: 1399/10/9 ساعت: 23:01
نوشته شده در "برای خواهر خوب ام: فرشته نوری1)کوهستان مه آلوداز دورفقط سرت را می بین امپر ازبرف 2)قار قاربا این همه برفسیاه مانده ایم. 3)خطوط کاغذگم
سال نومبارک
-
تاریخ: 1399/2/9 ساعت: 0:08
درود دوستان هنرمندم.. سال نو را هم این جا ب شما عزیزان ام تبریک می گوی ام. با این که اصلن حس وحال نوروزی برای بسیاری ازما وجود ندارد اما ب حکم وظیفه آمدم و... لحظه های تان سرشار از شادی و روح عزیزانی که امسال کنارما نیست اند، شاد باش اد!
لهجه های مختلف حرف
-
تاریخ: 1399/2/9 ساعت: 0:08
درخانه ای بودمجای بودن نه بودبودن از جای دیگرش رفته بودرفتنهرکه بوده را باخودش برده بود...خانه ای که بودن داردبودن اش حرف های زیادی هم دارداین حرف ها صدا هم داردوصدا آهنگ... این خانه ازخودش با لهجه ه
درسوگ منصور عزیزم که یادش هنوز وهمیشه با من است
-
تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 7:42
شعراز زبان تو می ریختزبان ازشعر تو می ریختوقتی ازشعرمی گفتیازخودت می رفتیازحرف حرف کلمه ای وزینکه درحجم زبان تو ب شکل می رس اید... رفته ام.. رفته ای.. رفته استمی رفته ام.. می رفته ای.. می رفته استآم
بغ بغو
-
تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 14:51
بُرشِ اول:ای همه هاها همه هی های هاهای من را های توبا های های اش برده استرفت فعلن فاعلاتن مُفتَعَلماند فَع فَع فَع فَعولُن فَع فَعَلچون وزغ خالی کن اد باد گلوبغ بغو بغ بغ بغو بغ بغ بغوفعل مفعولان اش
شعری برای سنگ
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
من ازچشمانِ توبیرون افتاده استسمتِ خودم برمی گردمخودم درونِ آینه اشتعداد من ها را می شمارد...تو ازچشمانِ من بیرون افتاده استسمتِ خودت برمی گردیخودت بیرون ازآینهکنارمن ها ایستاده ایو آینهدرمن وتو تَرَ
خواب ام می آی اد
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
درونِ سرم کلاغی جیغ می کش ادمی خواه ام ب حال خودم برس ام... نمی شودهی ازمن می گریزدومن می گذرم ازخودم...سَرِجای ام ایستاده امکاشی ها.. مغازه ها.. درختانِ کنارِپیاده روهاازمن عبورمی کن ادحال ام ازمن
کوری
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
کسانی چشم های شان را خواب می بین اندانگشت دردیدنِ هم می کن اندودست می برنددرچشم هرچیزی که دیدن ندارد.کسی درتاریکیدنبال چشم های خودش می گردداو زنده گی رادرچشم دیگری کرده استبیش تراز هرکه ترها وهرچه ت
فاعلان افعال
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
من پیش ازپسِ تو رفته.. می رومتو ازپسِ من پیش ازمن.. می آییما پیش از پَسِ رفتن.. آمدیموقتی کسی پیش ازما نه رفته بودوقتی کسی پیش از آمدِ ما می رفت...ما آمده بودیم پیش برویم پس رفته ایمآمدن ها پس ازما
منِ دیگر
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
تن تن تَنِ منای تنِ دیگرِمنب تن ام تنی ببخشکه تن ام تن تنِ تن باش اد وبسخارج ازتن، ناتنخارج ازمن تنی در تنِ دیگر ب تن اش می بال اد.هیچ تن در تنِ تنهیچ مندر تنِ دیگرِمنهستِ تن را درمنهستِ من را درتنبی
دوخط تاب تا
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
یک خط درمیانمان اند "ب"می نشینی میان دو "تا"یک خط: همه "فا"یک خط: کمی "لا"کمی: "سُل"کمی: "می"میان دوخطنُت ب نُت می شویهرخم کنج ابروی تومی برد "لا" ها را ب "فا"دوخط می کش امیکی: ازمن ب تویکی: ازتو ب ت
زبان هستی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
زبان ام را بسته اندکلمات بلاتکلیفدرحرف حرف خود تحلیل می روند...نام ها وچیزهاموجودات پنهان درهستِ هستیتنها تظاهرات زبان ما شده اندو منو تودرکُنه خویشزبان ب جهان های بیرون گشوده ایم. وجودی که موجودش را
چشم های رنگی
-
تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 16:28
این رنگ چشم من را ب خودش گرفته استازقرمزی که آبی می بین امریخت های اش را ریز کردهدراندام اجسام ریز دایرهوقرنیه های امرنگ ها را از ریختن گاه اشمی تراود دربیضی هایی نامتقارنتا درچند خط موازیب حجمی متعا
زمان صفر
-
تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 16:28
اتفاقی افتادم درونِ خودمواتفاق افتاد درونِ رگ های امگلبول های سفیدِ خونی امرفت اند توی شکم گلبول های قرمزپلاکت های خونی امچسب ایدند ب دیواره ی رگ هاگرانشِ درون ام زمان ومکان را پس زدندقلب ام آرام آر
سرتان سلامت
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 17:04
ب مردهای این جمله کمی حرف و چند کلمه اضافه کن ایدببین اید چند زن ازاین متن می زن اد بیرون... تو دراندازه های خودت نبودیمن بی اندازه تو را می دیدمقطعه قطعه می کن ام اندام ات را درون جمله های اموچشمان
سیل
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 17:04
سیل آمد وفرودین ما را هم بردعید وهمه هفت سین ما را هم بردانگار بهار با خودش بهمن داشتلامذهب سرزمین ما را هم بردخیری
بازباران
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 17:04
در روز سعید بازباران آمدبا لحن شدید بازباران آمدگفت ایم بس است ای خداوند کریمحتمن نشنید بازباران آمدخیری
چند رباعی2
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 17:04
1من عشقِ مَجاز با تو را مُد کردمیک قصه ی عشق تازه دانلود کردمچون ترجمه ی حقیقی ام مشکل بودخود را ب زبان تازه آپلود کردم2دردی هست ام که با غم آمیخته امچون دست شکسته برخود آویخته امآن آینه ی شکسته درچش
سفرآخرسنگ
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 17:04
چشمان تو چون فاخته ای رنگ ب رنگ استپاییز دراین ناحیه بسیار قشنگ است ای رنگ تر از هر پَرِ طاووس و قناریزیباییِ تو خاص تر از نقش تُرنگ است این باغِ گُلِ ناز که درچشم تو پیداستبا آن همه رنگ آینه ی شهر ف