خرید بک لینک

تن تن تَنِ من

ای تنِ دیگرِمن

ب تن ام تنی ببخش

که تن ام تن تنِ تن باش اد وبس

خارج ازتن، ناتن

خارج ازمن

تنی در تنِ دیگر ب تن اش می بال اد.

هیچ تن در تنِ تن

هیچ من

در تنِ دیگرِمن

هستِ تن را درمن

هستِ من را درتن

بی تن

نخواه اد بال اید...

با فرودانده ی تنها یک تن

در زبانِ تن ها

تن تر از هرناتن

بودن تن ها را دریک تن

سایه ای ازتن ها

نمی خواه ام بود...

من تنی می خواه ام

هستِ خود را ببرد ازتنِ پوست

وبران اد اوهام

از زبانی که بیرون ازخود

هستِ دیگر دارد

پوست اش را بکش اد

برتنِ دیگرِ من

این تن انه تنِ من...

ای منِ دیگرِمن

درتن ام دیگرباش

تا بپاش ام ازخویش

تا بریزم درخود

درمن ای من

چون تنی بی سایه

سرد افتاده کنارخویش تن

سایه ای دیگرباش

تا که در هرتنِ تن

تنِ دیگرباش ام

و منِ دیگرِخویش...

برچسب: نویسنده: رها محمدپور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:40

صفحه بندی