خرید بک لینک

درخانه ای بودم

جای بودن نه بود

بودن از جای دیگرش رفته بود

رفتن

هرکه بوده را باخودش برده بود...

خانه ای که بودن دارد

بودن اش حرف های زیادی هم دارد

این حرف ها صدا هم دارد

وصدا آهنگ...

این خانه ازخودش با لهجه های مختلفی حرف می ریخت

وحرف ها

گاهی باصدا از درز دیواری

می ریخت اند صحن اتاق

گاه بی صدا

از درمی زدند بیرون

وقتی حرف تازه ای وارد می شد

درب در بازمی شدم

تا صداش بریزد برجان زبان ام

تا بازتر ببال ام در هوای کلمه ای

حال ام از درهای دیگر برگردد

اما صدا دنبال زبانی می رود

تا ب حال اش بی آورد

وقتی زبانی آویزان می شود

یعنی همه ی صداهاش ریخته

وجمله ب آخرخودش رس ایده است...

زبان

از درِ دیگری

صدای اش درمی آی اد

جانِ این صدا

حرفی ست

که بی صدا

هم خانه ام می شود.

برچسب: نویسنده: رها محمدپور تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:08

صفحه بندی