1
من عشقِ مَجاز با تو را مُد کردم
یک قصه ی عشق تازه دانلود کردم
چون ترجمه ی حقیقی ام مشکل بود
خود را ب زبان تازه آپلود کردم
2
دردی هست ام که با غم آمیخته ام
چون دست شکسته برخود آویخته ام
آن آینه ی شکسته درچشم توأم
باران باران زچشم خود ریخته ام
3
هر ویرانه که نام اش آبادی بود
زندانی درمسیرآزادی بود
حکمی که ب نسرین ستوده دادند
چون حکم"فروش انده"ی فرهادی بود
*اشاره ب فیلم"فروشنده" اصغر فرهادی است.
4
وقتی دروازه ی دل ات می شکف اد
صد غنچه ی گل مقابل ات می شکف اد
یک بار ب دریای دل ام سر بزنی
امواج ب روی ساحل ات می شکف اد
برچسب:
نویسنده: رها محمدپور