خرید بک لینک

اتفاقی افتادم درونِ خودم

واتفاق افتاد درونِ رگ های ام

گلبول های سفیدِ خونی ام

رفت اند توی شکم گلبول های قرمز

پلاکت های خونی ام

چسب ایدند ب دیواره ی رگ ها

گرانشِ درون ام زمان ومکان را پس زدند

قلب ام آرام آرام ازدهان ام آمد بیرون

افتاد کنارِ سَرَم

عصب ها با تکانه هایی پس وپیش

نت هایی ناموزون را دم گرفت اند

روده ها شناور درخلاء

ب جهانی تازه کش آمدند

امعاء واحشای ام

گذشته وآی انده را می کش اید ب سمتِ حال

زمان ب صفرخود حال می داد

وحال بدونِ تغییر

با این حال چه حالی داشت ام...

0

0

0

چند قدم ب عقب برمی دارم

دورتر ازحالِ خودم

امّا ب خودم نمی رس ام

بیرون از زمان

هرچه می گذرم گذشته است

درونِ زمان هرچه هست، هستی ی من...

روی زمینِ خودم نشسته ام

زمان در هرسمتِ خودش

آی انده می شود

خورشید دورِمن

و زمین دورخودش می چرخ اد

نمی دان ام من دارم تحلیل می روم یا زمین

مرور زمان من را فشرده ترمی کن اد

بیرون ام سرد وسردتر

امّا درون ام داغ می شود

انگار زمین دور سرم می چرخ اد

من دورِخودم

ذرّاتِ گرمِ درون ام

ب انبساطِ خود ادامه می ده اد

ویک ثانی یه

ازحالِ ما گذشته است.

خرداد/98

خیری

برچسب: نویسنده: رها محمدپور تاريخ: پنجشنبه 13 تير 1398 ساعت: 16:28

صفحه بندی