کسانی چشم های شان را خواب می بین اند
انگشت دردیدنِ هم می کن اند
ودست می برند
درچشم هرچیزی که دیدن ندارد.
کسی درتاریکی
دنبال چشم های خودش می گردد
او زنده گی را
درچشم دیگری کرده است
بیش تراز هرکه ترها وهرچه ترها
مثل من
که زنده گی را شبیه خودم کرده ام
شما هم اگر کردن بلد بودید
بیش تراز من ها می کردید.
کردن فعلی ست که نیاز ب چشم ندارد
اما زنده گی
در دیدن ها چشم می ریزد
تا ما را درخواب بکن اد...
خیری
برچسب:
نویسنده: رها محمدپور