من، دیواری شده است پشت در
هر بار
از خودش روی ایده و آوار می شود روی خودش هربار...
من، از درِ روی ایده روب روی خودش
یک بار بیرون شد
و هربار، دست می شود روب روی در
و تکه تکه خودش را می چین اد روی هم...
دیوار و در خیره ب هم هربار
و دیگر، هم آن چیزهای دیگر است
من را دیوار
تو را در، هم این جا کرده است!
تو، جای همه نشسته هم این جا
رو ب روی دیوار
چند حرف، قفل کرده در خودش
چند کلمه، چیده پای من
من، روی یک پا ایستاده است
که: یک حرف، کلمه ها جا داده است درون خودش
تو، در بوده است همیشه بسته
من، دیواری در خودش شکسته
هر حرف در: کلیدی
هر حرف دیوار: ساکن ب روی خودش
من را در من خراب می کن اد
حرف هایی که تو را ساخته است!
مرداد96
برچسب: دیوار,
نویسنده: رها محمدپور