یک بارمی خواه ام حرف ها را
روی هم بچین ام
چون دیواری
ازخودش برود بالا
تا برس اد ب آن سوی خودش
وحرف های صدادار را
ب زن های پشت دیوار ببخش ام
که بی صدا
دربسترهای شان
با کلمه هایی ناقص
ب مفهوم می رس اند...
چشم های ام را ازمن بگیر
دوست ندارم شاهد افتادن حرف تازه ای
ازاندام تو باش ام
می خواه ام درشیب این زبان
همه ی حرف های کهنه را
باخودم بکش ام پایین
تو، تاریخ حرف های آن سوی دیوارها هستی
با هرکلمه ای بی آیی
جمله ای تو را
درون پرانتزش جاخواه اد داد.
دی/97
خیری
برچسب:
نویسنده: رها محمدپور